آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین  یا همان آنتونی کوئین معروف در 21 آوریل 1915  در چیاهوای مکزیک دیده به جهان گشود. مادرش مکزیکی و پدرش ایرلندی الاصلی بود که سالها برای پانچوویلا جنگیده بود. خانواده ی کوئین به دلیل فقر زیاد و به دنبال امرار معاش بهتر راهی لس انجلس شدند. آنتونی قبل از اینکه هنرپیشه شود، بوکسر و نقاش بود. طوری که در شش سالگی یکی از پورتره هایش را به مبلغ 25 دلار فروخت و این در حالی بود که حقوق هفتگی پدر تنها 24 دلار بود. خود آنتونی بعدها در کتاب خاطراتش نوشت پس از فروش تابلو ام از پدرم خجالت کشیدم.

 در سال 1925 پدر خانواده در یک حادثه رانندگی  درگذشت و بدین ترتیب مسئولیت خانواده به عهده ی آنتونی نهاده شد. و بناچار مجبور به ترک مدرسه شد .  او كه‌ به‌نسبت‌ هم‌ سالانش‌ حسابي‌ غول‌پيكر بود، شروع‌كرد به‌ انجام‌ انواع‌ و اقسام‌ كارها، از واكس‌ زدن‌گرفته‌ تا كارگري‌ كشتارگاه‌ و قصابي‌، بوكس‌، چرا كه‌جوان‌ باهوشي‌ بود، پس‌ كمي‌ كه‌ بزرگتر شدعلاقه‌اش‌ به‌ درس‌ بيشتر شد، سپس‌ بورس‌ تحصیلی گرفته‌ ودر رشته‌ معماري‌ تحصيل‌ كرد و هرچه‌ كتاب‌ دم‌دستش‌ بود، بلعيد. دلش‌ مي‌خواست‌ بازيگر شود،ولي‌ هيچ‌ كس‌ حاضر نبود به‌ جواني‌ كه‌ هنوزانگليسي‌ را با لكنت‌ حرف‌ مي‌زند نقش‌ بدهد. او که‌ به‌ کارهای‌ نمایش‌ علاقه‌ داشت‌ وارد تئاتر شد و تصمیم‌ گرفت‌ این‌ کار را دنبال‌ کند اما برای‌ بازیگر دورگه‌ای‌ چون‌ او که‌ چهره‌ ی لاتین داشت‌ به‌ دلیل‌ آنکه‌ سفید پوست‌ بودن‌ و داشتن‌ نژاد اروپایی‌ یکی‌ از ضرورت‌های‌ پیشرفت‌ بود، موفقیت‌ در هالیوود کار دشواری‌ بود. با این‌ حال‌ آنتونی‌ کوئین‌ در سال‌ ۱۹۳۶ توانست‌ نخستین‌ نقش‌ سینمایی‌ خود را به‌ دست‌ بیاورد و در فیلم‌ قول‌ شرف‌ به‌ کارگردانی‌ لیو لاندرز ایفای‌ نقش‌ کند و چنان‌ خوب‌ ایفای نقش نمود که‌تحسين ‌گری كوپر، اسطوره‌ سينما را به‌ همراه‌ داشت‌. آنتونی در همان‌ سال‌ با  کاترین دختر خوانده‌ سیسیل‌.ب. دومیل‌ کارگردان‌ مشهور دوره‌ کلاسیک‌ هالیوود آشنا شد و ازدواج‌ کرد. در مراسم ازدواج آندو آنتونی از دعوت مادر و خواهرش ؛ به دلیل وضعیت ظاهری و مالی آنها سر باز زد و در مراسم فقط خانواده ی عروس و دوستان آنها حضور داشتند؛ تصمیمی که آنتونی بعدها از آن اظهار شرمساری بسیار کرد و به گفته ی خود او تا پایان عمر خودش را به خاطر این تصمیم هرگز نبخشید.

 در فاصله‌ بین‌ سا‌‌ل‌های‌ ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۷ آنتونی‌ کویین‌ در نقش‌های‌ درجه‌ دو و سه‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌ که‌ هیچ‌ کدام‌ نتوانست‌ آنطور که‌ باید خواسته‌‌های‌ او را برآورده‌ کند و از همین‌ روی‌ به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ به‌ تئاتر برادوی‌ رفت‌ و در صحنه‌ تئاتر به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌، اما در تئاتر هم‌ اوضاع‌ بهتر از سینما نبود و باز هم‌ آنتونی‌ با تبعیض‌ نژادی‌ مواجه‌ شد. سال‌ ۱۹۵۱ و با ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌ نقاب‌ انتقام‌ جو به‌ سینما بازگشت‌.

بازی‌ در فیلم‌ مشهور زنده‌ باد زاپاتا باعث‌ شد تا نام‌ آنتونی‌ کویین‌ بر سر زبانها بیافتد. هر چند که‌ در آن‌ فیلم‌ مارلون‌ براندو بازیگر نقش‌ اول‌ بود و آنتونی‌ کویین‌ نقش‌ برادر او را داشت‌ . برای‌ این‌ فیلم‌ که‌ به‌ کارگردانی‌ الیا کازان‌ ساخته شد برای پیدا کردن نقش مقابل مارلون ؛ به دنبال بازیگری نه چندان معروف بودند که بازی مارلون را تحت تاثیر قرار ندهد اما بازی متحورانه ی آنتونی  توانست‌ اسکار نقش‌ دوم‌ را از آن‌ او کند.

پس‌ از این‌ موفقیت‌ آنتونی‌ توانست‌ در سال‌ ۱۹۵۶ برای‌ ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌ شور زندگی‌ به‌ کارگردانی‌ وینسنت‌ مینه‌ لی‌ دومین‌ جایزه‌ اسکار را به‌ دست‌ آورد. البته‌ باز هم‌ برای‌ نقش‌ دوم‌. اما این‌ موفقیت‌ها بالاخره‌ توجه‌ کارگردانان‌ و تهیه‌ کنندگان‌ مشهور سینما را به‌ سوی‌ آنتونی‌ کوئین‌ جلب‌ کرد کم‌ کم‌ نقش‌های‌ اول‌ به‌ این‌ بازیگر توانا واگذار شد.

جاده و گوژپشت‌ نتردام بازي‌هاي‌ عالي‌بعدي‌ او بودند. حالا همه‌ مي‌دانستند كه‌ كويين‌ ازپس‌ هر نقشي‌ برمي‌آيد. دهه‌ي‌ 60، دهه‌ي‌كويين‌ بود. توپ‌هاي‌ ناوارون ، لورنس‌عربستان‌ ، زورباي‌ يوناني‌ و پوتهای سن سباستین  و پخش‌ مكرر آن‌ها،باعث‌ شهرت‌ او در سرتاسر جهان‌ شد.

   ( توپهای ناواران ۱۹۷۳ )

كويين‌ هميشه‌ مشغول‌ كار بود. نقاشي‌، نوشتن‌،طراحي‌، بازيگري‌ و هرگز دست‌ از كار نمي‌كشيد.او هرگز بيكار نمي‌ماند. در فيلم‌ مرثيه‌اي‌ براي‌يك‌ سنگين‌ وزن كه‌ در سال‌ 1962 تهيه‌ شد،مشتزني‌ كه‌ كويين‌ نقش‌ او را بازي‌ مي‌كرد از محمد علی‌ كلي مشتزن‌ جوان‌ شكست‌مي‌خورد. وي‌ در سال‌ 1997 درباره‌ محمدعلي‌گفت‌: كاركردن‌ با او دلپذير بود و به‌ انسان‌ زندگي‌و نشاط مي‌داد.

در سال‌ ۱۹۶۴ آنتونی‌ کوئین‌ در فیلم‌ زوربای‌ یونانی‌ به‌ کارگردانی‌ مایکل‌ کاکویانیس‌ به ایفای‌ نقش‌ پرداخت و این‌ فیلم‌ باعث‌ شهرت‌ بسیار زیادی‌ برای‌ آنتونی‌ شد. اين‌ نقش‌، نقش‌ محبوب‌ خود او نيز بود به‌ طوري ‌كه‌ در سال‌ 1983 نسخه‌اي‌ موزيكال‌ از همين‌ اثر را در صحنه‌ تئاتر اجرا كرد.

پس‌ از اين‌ كه‌ پيدا كردن‌نقش‌هاي‌ درجه‌ اول‌ در امريكا دشوار شد، او ازهاليوود براي‌ كار و زندگي‌ به‌ ايتاليا رفت‌ و در سال‌1977 در مصاحبه‌اي‌ با آسوشيتدپرس‌ گفت‌:(چه‌ نقشي‌ را مي‌توانستم‌ در آنجا بازي‌ كنم‌؟ از نظرآنها فقط مي‌توانم‌ نقش‌ يك‌ مكزيكي‌، يك‌سرخپوست‌ يا يك‌ ارباب‌ مافيا را بازي‌ كنم‌).كويين‌ در سال‌ 1965 و بر سر فیلمبرداری فیلم باراباس با اولاندراادلري‌ طراح‌ لباس‌ ايتاليايي‌  آشنا شد و پس از جدا شدن از  كاترين‌  با او ازدواج کرد . ازدواجی که سی و یک  سال دوام داشت. او از دو ازدواج‌ اولش‌ يازده‌ فرزند داشت‌ و از ازدواج‌سومش‌ با كتي‌بنوين‌ منشي‌ جوانش‌ نيزصاحب‌ دو فرزند شد. از فرزندان‌ كويين‌، تنها يك‌ پسر او  به نام دنی به‌ حرفه‌بازيگري‌ روآورد.

آنتونی در سال‌ 1972 شرح‌ حال‌ خود را با عنوان‌ (گناه‌نخستين‌) نوشت‌ كه‌ به‌ بيش‌ از 18 زبان‌ ترجمه‌شده‌ است‌ و جلد دوم‌ آن‌ را با نام‌ (ناگهان‌ غروب‌)انتشار داد. او در مورد كتابش‌ مي‌گويد:مي‌توانستم‌ دروغ‌ بگويم‌ يا حقيقت‌ را بنويسم‌. فكركردم‌ تنها ارزش‌ در چنين‌ كتابهايي‌ راستگويي‌خواهد بود). كويين‌ در سال‌ 1978 در غول‌يوناني‌ نقشي‌ را بازي‌ كرد كه‌ شباهتي‌ فراوان‌ به‌ اريستوتل‌ اوناسيس‌ ثروتمند و غول‌ كشتيراني‌يوناني‌ داشت‌. او در سال‌ 1990 نقش‌ سانتياگورا در كتاب‌ معروف‌ (پيرمرد و دريا) اثر(ارنست‌ همينگوي‌) در يك‌ فيلم‌ تلويزيوني‌ بازي‌كرد و شش‌ سال‌ بعد در فيلم‌  گوتي‌  ظاهر شد.

آنتونی‌ کویین‌ شاید به‌ مانند ستارگانی‌ چون‌ جان‌ وین، کلارک‌ گیبل‌ و همفری‌ بوگارت‌ همواره‌ بازیگر نقش‌ اول‌ نبود، اما با این‌ حال‌ او همواره‌ به‌ عنوان‌ یک‌ ستاره‌ و یک‌ سوپر استار در سطح‌ اول‌ هالیوود مطرح‌ بود و با توجه‌ به‌ اینکه‌ در نقش‌های‌ متفاوت‌ با ملیت‌های‌ متفاوت‌ ظاهر می‌‌شد، برای‌ بسیاری‌ از مردم‌ کشورهای‌ مختلف‌ نقش‌هایش‌ جالب‌ توجه‌ بود. اما او درسرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ هم‌ معروف‌ بود. در سال‌1975 زماني‌ كه‌ 60 سال‌ سن‌ داشت‌ در نقش‌(حمزه‌) عموي‌ پيامبر  در فيلم‌ پيام‌ (كه‌ درايران‌ به‌ محمد رسول‌ا... معروف‌ است‌) بازي‌ كردو سه‌ سال‌ بعد نقش‌ عمر مختار، انقلابي‌ معروف‌الجزاير را در شير صحرا خود را بیش از ژیش در دل شرقی ها جای داد. همين‌ دو فيلم‌ بود كه‌ اورا به‌ اسطوره‌اي‌ حماسي‌ در تاريخ‌ سينماي‌ شرق‌تبديل کرد.

 

 ‌‌آنتوني‌ كوئين‌   يك‌ سرخ‌ پوست‌ بود. تمام‌لحظات‌ عمرش‌ را تا آخر زندگي‌ كرد و جزو تاريخ‌سينما شد. و با بازی در 312 فیلم ركورد بازيگري‌ را شكست‌. آنتونی در جلدسرخ‌پوست‌ها، مكزيكي‌ها، اسكيموها، يوناني‌ها وحتي‌ چيني‌ها رفت‌ و يك‌ تنه‌ نقش‌ جماعتي‌ را به‌عهده‌ گرفت‌ كه‌ در حاشيه‌اند يا تحقيرشان‌مي‌كنند، اما تسليم‌ نمي‌شوند...

 آخرین‌ فیلم‌ او Avenging Angelo نام‌ داشت‌ و مدتی‌ پس‌ از ایفای‌ نقش‌ در این‌ فیلم‌،‌ در سوم‌ ژوئن‌ ۲۰۰۱ درگذشت. كويين‌ پيش‌ ازمرگ‌ 17 روز به‌ علت‌ سينه‌ پهلو و ناراحتي‌هاي‌تنفسي‌ در بيمارستان‌ بستري‌ بود.

«آنتونی کوئین : کسی را که زمین می خورد را نگاه نکن . بلکه کمک کن که بلند شود . شاید تو هم روزی زمین بخوری»

        Reiko